سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
مقدمهء مصحح 37
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
محل انشا و تحرير معارف چنان كه گفته آمد بهاء الدين ولد در ايام اقامت خراسان و پس از مهاجرت هرجا كه مقيم گرديد مجلس مىگفت و معرفت مىآموخت و چون كتاب حاضر خلاصهاى از مجالس و مواعظ اوست مىتوان احتمال داد كه پارهاى از آنها را در بلاد روم و سائر كشورها كه بر آنجا گذشته است انشاء كرده باشد ولى قرينهيى كه انشاء بعضى از فصول كتاب را بيرون از سرزمين خراسان معيّن سازد در معارف به نظر نمىرسد و بطور تحقيق قسمتى از اين كتاب در ناحيهء وخش انشاء و تحرير شده است و تصوّر مىرود كه بهاء ولد ما بين سنهء 600 و 607 درين ناحيه مقيم بوده و يا آمد و شد داشته بقرينهء آنكه در فصل 227 مىگويد : ملك غور بدر وخش آمد فى شوّال سنهء ستمائهء - كه اين عبارت « به در وخش آمد » به صراحت مىرساند كه در آن هنگام وى در ناحيهء وخش بسر مىبرده و از خاتمهء جزو چهارم معارف محفوظ در موزهء قونيه « 1 » حدس زده مىشود كه او در سال 607 هم در وخش مىزيسته است چه در خاتمهء آن جزو حكايت ذيل ديده مىشود « فقيه عمر احدب فزارى گفت خواب ديدم كه مولانا بهاء الدين بلند شده بود در هوا نيك بلند و خلق بسيار بر روى زمين نيك ايستاده او ذو العرش المجيد را معنى مىگفت بديع ترك و علاء ترك آمدند و گفتند يكى جوانيست بيمار شده گفت در بيدارى از روزن دو سبزپوش ديدم فرود آمدند و گفتند خضر و الياسيم بديع ترك را و علاء ترك را بگوى تا نزد بهاء الدين روند تا وى اين را بگويد و ايشان گفتند سلطان وخش ده سال ديگر بزيد و ملك راند و بعد وى ملك به قلج تكن بازگردد نه بيغان تكن اين خواب در ماه ربيع الاوّل سنهء سبع و ستمائة » و ظاهرا سلطان وخش همان كسى است كه نام او ( چپ خان ) در صفحهء 355 از طبع حاضر به نظر مىرسد و يغان تكن همانست كه در فصل 261 بنام وى برمىخوريم و بهاء ولد نامهيى در شفاعت قاضى رومى به دو نوشته كه افلاكى نيز آن را در مناقب العارفين آورده است .
--> ( 1 ) - دانشمند محقّق آقاى مجتبى مينوى نگارنده را از وجود اين نسخه آگاه نمودند و حكايت از روى يادداشتهاى ايشان نقل شده است .